...با هر بار تازه سازي(رفرش) صفحه يك مطلب به صورت تصادفي بارگذاري خواهد شد

قصه های ولایت جابلقا_روایت اول_قسمت  سوم


قصه های ولایت جابلقا_روایت اول_قسمت  سوم 

گفتن حرفی نیست بپرس! پیرمرد رو به مسعود کرد و گفت از تو شروع می کنم!وبعد با پای راستش دوبار به زمین کوبید و از جیبش یه تخم مرغ و یه پیاز دراورد!گرفت جلوی مسعود!مسعود هم پیاز و از دستش برداشت و گرفت جلوی چشم پیرمرد!جعفر به سبک مرحوم فروغی گفت:"براوو!" و شروع کرد به کف زدن!تاجر ونیزی حیرون مونده بود که پیرمرد براش توضیح داد که من به زمین اشاره کرد م ا ز مسعود پرسیدم که زمین چه شکلیه؟ مثل تخم مرغ یک لایه ست یا مثل پیاز لایه لایه ست!؟!که مسعود بابرداشتن پیاز جوابمو داد! پیرمردگفت خوب سوال دوم وتو جواب بده و رو به جعفر کرد و با انگشت اشاره به جعفر و مسعود و خودش اشاره کرد  و بعد با دودست به اطرافش اشاره کرد و دوباره با انگشتش  به یک گل اشاره کرد جعفر گفت : نمی خواد !همینجوریشم گلستونه! 
پیرمرد به تاجر که همچنان حیرون مونده بود گفت: من بهش گفتم اگه ما سه تا باهم کار کنیم دنیا گلستون می شه!اونم جوابمو داد!و اما سوال سوم! تاجر گفت : قبول نیست !من از این ظرافات و لطافات شما شرقیا بی بهره ام! لطفاً یه سوال آسون بپرسین!پیرمرد گفت: باشه !تو بگو ببینم نتیجه ی بازی دور رفت بازی رجینا و کالیاری تو فصل 98 چی بود؟تاجر یه کم فکر کرد و بعد جواب داد:فصل 98 این دوتا با هم بازی نکردن چون رجینا تو سری Aنبود!پیرمرد به هر سه شون احسنت گفت و یه مشت از علفای جلو پاشو از زمین کند و داد به اونا! 
و اما بشنوین از مجتبی که بعد از اتمام دوره ی آموزشی !به خاطر طبع لطیفش!!!و دستی که در نگارش داشت!مسئول این شده بود که روزی دو ساعت برای دختر پادشاه کنا رتختش  قصه بخونه!
جعفر و مسعود و تاجر ونیزی که به شهر رسیدن یه راست رفتن سراغ قصر!نگهبان جلوی در بهشون گفت که پادشاه رفته عروسی دختر خان گیلان زمین!مسعود گفت : مارم دعوت می کردن یه قرم ما می دادیم و هرسه خندیدن!(نگهبان نخندید چون دراون ایام خندیدن سر پست مجاز نبود!) و رفتن تو قصر چشمشون که به مجتبی در حال کتاب خوندن افتاد تعجب کردن !مجتبی واسه شون تعریف کردکه ماجرا از چه قراره! 
ب
عد از هفت شبانه روز پادشاه  از عروسی برگشت و از اینکه این مدت رو "دور از خانه" بوده شکایت می کرد!و می گفت هیچ جا خونه ی خود آدم نمی شه! 
به پادشاه خبر دادن که اون دو تا جوون  با داروی شفابخش برگشتن... 
ادامه دارد!

توضیحات :

پشت این نقاشی (تصویر این مطلب) کلی خاطره خوابیده!(در تصویر دو تن از چراگاهیون دیده می شوند!)